Mother Earth

خانه آرشيو تماس

زنجیره سبز دمکراسی

در این هنگامه صف آرایی و مبارزه علیه دروغگویان و دزدان رای ملت، هرفرد و گروهی که اعلام کند دولت کودتاچی را مشروع نمی داند و حاضر است به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی همراه مردم ایران باشد، حلقه ای ازاین "زنجیره سبزدموکراسی" است.

  تغییر برای برابری
             

 

زنده باد زندگی:
     زنده باد عشق
     زنده باد آزادی
     زنده باد صلح
     زنده باد نگاه عاشق
     زنده باد لبخند
     زنده باد شادی...

چرا مرده باد بگويم؟
آنها-
دشمنان حيات
در سرزمين من،
خود هر روز تشييع میکنند
اندام بی «جان» خود را
در تابوت جهالت خویش
            تا گورستان ظلمت!

 زنده باد زندگی
زنده باد زندگی

--------

آن شب
که به زیارت
تن تو آمدم،
ستاره باران بود:

خدا هم
می بویید و
می بوسید
تن تو را،
با هزار
کهکشانِ
لبش!
------------

سفر به روی ماه!

آن نیمه-ماه
             امشب
این «ماه» بیقرار را،
در حلقه ی دستان من
                به تماشا نشسته است:
{ گم گشته ام
             در خرمن ِ گیسوان او...}
***
های لایت ِ نقره ی
                    دریاچه ی خاموش
                         چه زود پاک می شود؛
سفر ِ لب های من
                   به «روی ماه»
                           تمام نمی شود!
--------

دستان تو
چه لطیف و گرمند
و روحت
چقدر بلند:

از این مدار
بیهودگی و سرد،
جدا کن مرا
و در آسمان آغوشت
«قرارم» بده!


خورشید در پشت ماه!

خورشید در پشت ماه!
Diamond Ring


کوچه های خیال را
گلاب و جارو می کنم،
تن دیوارها را
غرق
در گل سرخ...!
عروس مهربانی ها
نازکنان
نازکنان
نازکنان
می گذرد
نگاهش می کنم
نگاهش می کنم
نگاهش می کنم...

کوچه تمام نمی شود!
-------------------------

با تو
زنده می شوم
و تو با من
دوباره متولد

دستانت را به من بسپار!
----------------

ای کاش ستاره کوچکی بودم
بر درخت بلند آرزوهای تو
با انگشتان پر مهرت
مرا می چيدی
و بر گرمای سينه ی تو آب می شدم!

----------------
لیلای بیقرار
عروس یلدای شب های انتظار
گم گشته بر بام بلند آسمان دل-

آنجا
در دوردست ها
در بیکرانگی...
به وقت آرمیدن
در بستر شکوفه ها
مرا
مرا بنام صدا کن!


تولد مرواريد شبنم
هنگامی که حس لطيف
بارور شدن به عشق
نازکی گلبرگ های تو را
دوام نياورد
و جاری شد
در تولد روز...
------
پس از آن شب با شکوه
هم آغوشی
در بستر ستارگان
هنوز
لب های من
بوی عطر تو را می دهند...
و زیر پوست تو
گرمای تن من
جاریست!

می کاريم عشق بزرگ را


روزنوشته ها

آرشیو- به همه ی آن هایی که در جنگ سنی-شیعه در عراق جان باختند و جان می بازند:

گلدان

چرا گلدان ها خالي است؟
چرا اين بذر با بوی خاک بيگانه است؟
کجايند مردان خِرَد؟
چرا پنهانند پشت درهای بسته؟
اين خاک
اين گلدان
اين دانه-
کو آن نظر که بروياند کيميای عشق؟
{آنجا که روزگاری
سفينه ی عروج به ملکوت،
بانگ الله اکبر بود؟}

شمشيرت را به صندوقچه ی پستوی خانه ات بسپار
فردا زودتر از همسايه برخيز
بگذار گلدان شمعدانی تو
زودتر بر تاقچه ی همسايه بنشيند!

شنبه 6 آبان 85 ‌

» زندان 209

شکنجه گرانِ زندان 209 ،
اسیران آن ضریح پوسیده:
ساخته ی آیت الله مصباح
با پول های رهبر
کش رفته از جیب ملت!

۱۳۸۸/۱۱/٤

رویکردهای گوناگون برای تغییر تکمیل کننده یکدیگرند

پس از تظاهرات عاشورا و بیانیه شماره 17 رئیس جمهور موسوی،  چند بیانیه مهم  توسط برخی فرهیختگان و  اندیشمندان جنبش سبز صادر شد؛ شامل بیانیه های  5 نفره، زنان، 50 نفره، و 30 نفره.

اگر بپذیریم جنبش رنگارنگ است باید بپذیریم که راهکارهای رنگارنگ هم برای ادامه راه پیشنهاد کند. بنابراین نمی توان راهکارهای اصلاح طلبانه و یا هر جناح دیگر از جنبش را نادیده گرفت و به شکاف در جنبش که خواست حاکمیت است کمک کرد.


گزینه آشتی و مصالحه:

۱) یا باید دست آوردی داشته باشد (در جهت بازکردن فضای سیاسی کشور)،
۲) و یا محکوم به شکست است
(مگر این که رهبران جنبش به مردم خیانت کنند).


خب در هر دو صورت رویکردهای رادیکال تر برای تغییر را منتفی نمی کند:
در حالت اول اگر فضای سیاسی بازتر شود کمک می کند برای ادامه راه و گذر به مراحل بعدی.
اما اگر به شکست بیانجامد که خود بخود راه حل های رادیکال تر را روی میز می گذارد.

مثال خوب آن تحریم و یا شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است. شرکت کنندگان می توانند به هواداران منطق تحریم بگویند: خب درست است که ما از طریق شرکت در انتخابات نتوانستیم فرد مورد نظر را رئیس جمهور کنیم. اما حرکتی ایجاد کرد که در جهت شماست؛ براندازی یا هر تغییر رادیکال مورد نظر شما.

نتیجه:
رویکردهای گوناگون برای تغییر که سرانجام به تغییرات اساسی بینجامد، در تضاد با هم نیستند. از اصلاحی به رادیکال تکمیل کننده یکدیگرند. رویکرد معتدل اصلاحی نافی رویکرد برای تغییرات عمیق نیست. باورمندان به حرکت های رادیکال به موازات آمادگی خود را برای زمان مناسب حفظ کنند.

دوست
۱۳۸۸/۱٠/۳٠

"سازش" یا مذاکره یا ادامه وضع موجود

این روزها بحث درباره  درباره  "سازش" ،  "مذاکره" ، "نه سازش نه مذاکره" داغ است. بگذارید گمانه ای داشته باشیم به برخی سناریوهای ممکن.

مقدمه:

1) بهر حال آقایان موسوی و کروبی و خاتمی افراد معتقد مذهبی و شیعه هستند. و هر چه هم در موضع رهبری با منطق و با انصاف باشند، ولی نمی توان در احساس عاطفی آن ها با اعتقاداتشان تردید کرد.
2) از طرف خامنه ای و حاکمیت در فشار شدید قرار دارند که تکلیف خود را با مخالفان رژیم جمهوری اسلامی مشخص کنند. حتی امروز خامنه ای امر کرد: دو پهلو حرف نزنند.
3) در حال حاضر اگر هم بخواهند نمی توانند خارج از چارچوب قانون اساسی حرکت بزرگی انجام دهند.

یکم: "سازش"

در صورت "سازش" آن ها با خامنه ای چه خواهد شد:
1) بدون هیچ امتیازی جنبش را خواهند فروخت و به مردم هم هیچ گزارشی نخواهند داد.
2) با گرفتن امتیازات محدود و نمایشی جنبش را برای منافع خود واگذار خواهند کرد.
3) هیچ امتیازی نخواهند گرفت ولی به مردم به نحوی اطلاع می دهند که دیگر روی ما حساب نکنید. ما نیستیم بای بای!

به گمان من با توجه به شناختی که از این آقایان داریم، احتمال حالت (3) حدود 90 درصد است.

دوم: مذاکره

1) رژیم خردمندی نشان می دهد و تلاش می کند با همکاری آن ها گذار آرام و مسالمت آمیز به دمکراسی اتفاق بیفتد.
2) امتیازات محدودی چون باز کردن نسبی و قابل کنترل فضای سیاسی کشور می دهد تا در زمان لازم به سرکوب بپردازد.
3) مذاکره می کند برای وقت کشی تا جنبش مردم فروکش کند و در صورت لزوم جنبش را سرکوب کند.

به گمان من احتمال حالت (1) نزدیک به صفر است. احتمال حالت (2) حدود 40 در صد است. احتمال حالت (3) حدود 60 در صد است.

سوم: "نه سازش نه مذاکره" (ادامه وضع فعلی)


1) جنبش رادیکال می شود و قبل از آمادگی برای رویارویی نهایی در دام سرکوب می افتد که ممکن است به هرج و مرج در کشور بینجامد.
2) جنبش رادیکال می شود و با عبور از رهبران فعلی و سرنگونی رژیم به پیروزی می رسد.
3) در جنبش شکاف ایجاد می شود. برخی سازش می کنند. برخی منفعل و برخی به مبارزات مسلحانه روی می آورند
4) رهبران جدید پیدا می کند و با انسجام نسبی به مبارزه ادامه می دهد.

5)؟؟؟

اگر فقط چهار حالت بالا را فرض کنیم به گمان من احتمال وقوع هر حالت 25 در صد است.

نتیجه:

اگر فرض کنیم مطالبات مردم ریشه ای و عمیق است و با گذشت زمان از آن ها کوتاه نخواهند آمد،باید شکیبا بود و اجازه داد در این مرحله "سازش" یا "مذاکره" صورت گیرد.


پ. ن. برای هر مورد می توان حالت های دیگری هم درنظر گرفت. ولی این یک صورتبندی ساده مساله است و من هم قبلن فکری درباره آن نکرده ام. این را در جای دیگری کامنت گذاشتم و در حالت نوشتن کامنت درباره حالت های مختلف آن فکر می کردم. هدف فقط به جریان انداختن تحلیل هایی از این نوع است به جای فحش دادن های احساسی به یکدیگر و اعصاب یکدیگر را خرد کردن.

دوست
۱۳۸۸/۸/٢۸

پاسخی به لینک «تناقضات قرآن» در سایت بالاترین

در سایت بالاترین بطور مرتب لینک های مطالبی در جهت  انتقاد از اسلام و قرآن و یا ضد اسلام و قرآن منتشر می شود. کاربران موافق و مخالف هم ساعت ها درباره این لینک ها بحث می کنند. علیرغم تکرار بحث ها برخی نکات کلیدی به دست فراموشی سپرده شده و باعث تکرار کامنت های مشابه می شود. این کامنت ها گاهی با خشونت زبانی هم همراه است.

انتقادات و اشکالات

سه اشکال اصلی به قرآن شامل موارد زیر می شود:

1) ترویج خشونت،

2) آیات ضد علمی، و

3) تناقضات قرآن. 

برخی دوستان مذهبی هم گاه با بد دفاع کردن از اسلام؛ اغراق کردن در قرآن و آیات، در نظر نگرفتن برخی آیات، رد عقلانیت، و توهین به دیگران... ؛ برعکس منظورشان به نوعی آبروی اسلام را هم می برند.

این نوشته جمع آوری و ویرایش کامنت هایی است که امروز زیر لینک "تناقضات قرآن" گذاشتم:

 اجازه بدین چند تا نکته کلیدی را مطرح کنم، فکر کنم به بحث کمک کند:

در قرآن دو نوع آیه آمده است:

1) آیات جهانشول که تمرکز آن روی توحید و سلیم کردن انسان (مسلمانی) است.

2) آیات محلی مربوط به شریعت حضرت محمد (احکام، عبادات،..)

آیات نوع دوم ابزاری بوده است در خدمت آیات نوع اول که اسلام و مسلمانی است؛ یعنی صلح (با خود، با دیگران، و یونیورس). هدف همه پیامبران هم همین بوده است. قرآن پبروان تمام پیامبران را مسلم میداند. حتی اگر در کرات دیگری هم در کیهان حیات وجود داشته باشد، توحید و سلیم بودن برای ساکنان آن یک اصل است.

هر پیامبر به زبان خود همان قوم آمده است

بنا بر قرآن برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم آمده است. یعنی اگر چه پیام کلی (آیات نوع اول) یکی است، اما دامنه مخاطب آیات به همان قوم ویژه محدود است.

حال بنا بر سطح رشد آن قوم در زمان بعثت پیامبرشان، و با توجه به خلق و خوی و فرهنگ آن ها؛ شریعت (ابزار) ویژه برای آن ها آمده است (آیات نوع دوم).

قرآن هم صراحت دارد بر این که برای هر قومی شریعت و راهی و مناسکی در نظر گرفتیم.

مبنای اصلی آن هم تنوع در خلقت است؛ از جمله تنوع در آفرینش انسان. و حتی دلیل آن را هم سبقت (رقابت) در کارهای نیک بین پیروان شریعت های مختلف ذکر کرده است.

باطن و ظاهر و همه چیز در قرآن؟

بسیاری از فقیهان و مفتی ها فکر می کنند که همه چیز در قرآن آمده است. بعد هم وقتی می بینند چنین چیزی در عمل واقعیت ندارد، می گویند هر آیه ظاهری دارد و باطنی. بعد با تاویل و تفسیر (و توهم)  گاهی چیزهایی از آیات بیرون می کشند که واقعن مسخره است.

علت اصلی اشتباه آن ها هم این است: در قرآن از لوح محفوظ یا ام الکتاب یاد شده است که همه چیز در آن هست. حال کلمه "کتاب" در مواردی هم برای قرآن و هم برای ام الکتاب بطور عام بکار رفته است.

از طرف دیگر قرآن در موارد زیاد وقت و بیوقت به آیات آفرینش ارجاع داده است. یعنی فرمول ساده زیر:

---------------------------------------------------------------------------------

منبع دانش و معرفت بشر = کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا (آیات آفرینش)

---------------------------------------------------------------------------------

با این تعبیر می توان گفت همه چیز در قرآن آمده است. مثل این که شما یک برنامه کامپیوتری کلی بنویسد و برنامه را به ساب روتین های مختلف خارج از برنامه اصلی ارجاع بدهید.

 البته در همین قرآن آمده که کلمات خدا بی نهایت است. هشتاد هزار کلمه قرآن در مقایسه با کل کلمات بسیار بسیار ناچیز است.

مثال آیه درباره ام الکتاب که با کلمه "کتاب" آمده است:

انعام آیه 38

وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا "فَرَّطْنَا" فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ.

و هیچ جنبنده‏اى در زمین و هیچ پرنده ‏اى نیست که با دو بال پر می کشد ، مگر آنکه امتهایى همانند شما هستند؛ ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکرده ‏ایم‏، آنگاه همه به نزد پروردگارشان محشور مى‏گردند.

مثال در مورد ارجاع به آیات و اندیشیدن در آیات این کتاب مادر:


بقرة آیه 164

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.


آرى در آفرینش آسمانها و زمین و در پى یکدیگر آمدن شب و روز و در کشتى‏اى که براى منافع مردم در دریا روان است‏، و آبى که خداوند از آسمان فرو فرستاده است و بدان زمین را پس از پژمردنش زنده داشته و جانورانى که در آن پراکنده است‏، و در گرداندن بادها و در ابرى که بین آسمان و زمین آرمیده است‏، آیاتی براى اندیشمندان است‏.

توحید و صلح

خب تا اینجا کثرت (تنوع اقوام و شریعت) در عین وحدت (توحید) را دیدیم.

حال این توحید فقط جنبه تخیلی و ذهنی ندارد. وحدتی است ناگزیر در جهان خلقت که هر ذره اش بنا بر قرآن "رحمت" است و همه ما بطور عینی نظاره گر (مشاهده کننده) آیاتش (ظاهر) هستیم. هر چیزی در آفرینش جزو لایتجزا (integrated) کل آفرینش است.

 اگر پنهانی هست اینجاست که باید با تفکر و تعقل و تدبر بدان پی برد. پنهانی که ریز می شود تا حد "ریسمان ها" و بزرگ می شود تا پانزده میلیارد سال نوری (تازه اگر فرض کنیم یک یونیورس وجود دارد). اینجاست که بشریت و یا اگر موجودات هوشمند دیگری هم در سایر کرات وجود داشته باشند، باید در کنار هم علیرغم تفاوت ها زندگی کنند... و با پی بردن به این پنهان ها بهتر و با رفاه بیشتری زندگی کنند. و این رفاه؛ بدون صلح با خود، صلح با دیگران، و صلح با طبیعت، نقض غرض خواهد بود. آنجایی که سلیم بودن عنصر اصلی است.

این هایی که میگویم خواب و خیال و من در آوردی نیست. همه آیاتش موجود است و در صورت نیاز اینجا لیست می کنم.

آیات غیر علمی و آیات مروج خشونت

خب این پرسش پیش می آید که موارد غیر علمی و یا خرافات از کجا می آید؟ آیات جنگ و بکش بکش از کجا می آید؟

قرآن یک کتاب تالیف شده و تدوین شده مثل کتاب های امروز نیست. باید به دو نوع منبع خطا در قرآن توجه کرد:

1)  آیات این کتاب توسط مردمی بیسواد یا کم سواد، دو دهه بعد از رحلت پیامبر جمع آوری و تدوین گردید. احتمال خطا در آن هست. کما این که بعضی آیات حتی از لحاظ نگارشی دارای اشکالات آشکار است. از لحاظ بلاغت و فصاحت هم دو نوع آیات در قرآن وجود دارد.


2) محدویت دامنه مخاطب به قوم حضرت محمد، در قرآن پیشینی است. موارد اشاره عام دلالت بر خاص دارد. این با مثال زیر روشن می شود:


فرض کنید شما دارید با یک همکلاسی خود درباره مردم ده علی آباد بالا حرف می زنید. او می گوید عجب "مردم" دروغگویی هستند. "همه شون" قالتاقند. از این "مردم" و "همه" نمی توان گفت همه مردم دنیا دروغگو هستند و قالتاق.  قرآن  حاصل یک دیسکورس بوده و آیات، مخاطب ویژه خود را در زمان و مکان ویژه داشته است. وقتی مثلن اشاره به ناس می شود منظور همان مردم مکه و اطراف آن بوده است نه همه دنیا. این گونه اشتباهات هم مانند اشتباه گرفتن قرآن و "ام الکتاب" بخاطر کاربرد کلمه "کتاب" برای هر دو مورد است. بنابراین ریشه بسیاری از اشتباهات و سردرگمی ها اینجاست .


وقتی آیه هایی صریح دامنه جمعیت را روشن کرده، هر ارجاع عام بعدی بر خاص دلالت دارد. مثلن هر ارجاع عام کلمه مردم (ناس) به  جمعیت خاص قوم حضرت محمد بر میگردد.


یا مثلا آیه ای درباره یک جنگ آمده است. چون زمان و مکان پیشینی است، هر ارجاع کشتن به همان موقعیت بر می گردد. یا مثلن دعوایی که با پیروان سایر ادیان مقیم آن ناحیه پیش آمده است. اشاره به آن جمعیت خاص است نه مثلن همه  یهودی ها و یا مسیحی های دنیا. اینجاست که اگر آیات را تکی نگاه کنیم می بینیم که تناقض وجود دارد. چرا یک جا می گوید با دشمن خودت آن چنان خوب رفتار کن که مثل یک دوست قدیمی شود، ولی یک جا می گوید بکشید آن ها را. یا یک جا می گوید یهودی ها و مسیحی ها باید احکام خود را اجرا کنند و رستگارند، یک جا می گوید آن ها بدند. خب اولی به یهودیت و مسیحیت به طور عام بر می گردد، دومی به جمعیت یهودی مقیم آن ناحیه.

موارد غیر علمی و یا ضد علمی

1) ببینید بشریت هنوز به مرحله ای نرسیده که تمامی اسرار آفرینش (برای بی خدایان، "هستی") را بداند. درباره بعضی از پدیده ها هنوز دانشی نداریم. نادانستن ما نمی تواند دلیل بر غیر علمی بودن آن پدیده باشد. حتی مکن است جادو و جنبل، که ما فکر می کنیم خرافات است، به نحوی وجود داشته باشد.  برای نمونه اگر کسی آن چنان قدرتی داشته باشد که بتواند با تمرکز، موج هایی ایجاد کند که بر مغز دیگری اثر موقت بگذارد... یا مثال هایی شبیه این...

 ممکن است علمی باشد و یا نباشد؛ صحبت من این است: ندانستن ما نمی تواند دلیل بر رد آن باشد. علیرغم پیشرفت های بسیار ما هنوز خیلی چیزها را درباره فیزیک انسان و پدیده های دیگرنمی دانیم.

2) به گمان من بخشی برمیگردد به احتمال خطا در جمع آوری آیات همانطور که در بالا اشاره شد.

3) oversimplifying زیاد ساده کردن. ببینید مخاطب قرآن مردمی بدوی و بیسواد بودند. در سرتاسر آن سرزمین یک مدرسه وجود نداشت. هدف قرآن هم که آموزش فیزیک و شیمی و غیره نبوده است. خواسته آنها را به تفکر و تعقل در آیات آفرینش وادار کند. مجبور بوده با زبان ساده بگوید که آن ها بدتر گیج نشوند. چون هدف چیز دیگری بوده است نه آموزش یک پدیده خاص.

خب صحبت پیش میاد که خب که چی؟

پس این کتاب چه استفاده ای برای ما دارد؟

بر می گردیم به مخاطب جهانی داشتن و مخاطب محلی داشتن آیات قرآن:

1) دوستان هر چی اینجا زور بزنیم علیه مذهب و اسلام و مثبت و منفی و کامنت و  فحش و دعوا... و این جور حرف ها: ما همه داریم توی یک کشور، توی یک کره مادرزمین، و یک یونیورس زندگی می کنیم. توی یک قایقیم. درد مشترک داریم. آرامش و صلح ما بدون صلح با دیگران و بدون صلح با طبیعت (هارمونی با هستی) میسر نیست. اسلام جهانشمول برای همین است. کره مریج هم بروید همین است.... با خدا باشید همین است. بیخدا باشید همین است.

 هیچ راه حل دیگری وجود ندارد. باید یاد بگیریم در کنار هم با مسالمت زندگی کنیم. بخشی از صلح ما در گرو فهماندن به نادانان است که اسلام و مسلمانی ترور و خشونت نیست. قرآن  این را نگفته است. به این دلیل داری اشتباه می کنی.

ببینید آمریکا با تمام عظمتش همراه با ناتو هنوز نتوانسته اند در افغانستان از پس طالبان بر بیانید. تازه خشونت طالبان را به پاکستان هم گسترش دادند. حالا شما فکر می کنید با چهار تا لینک این جوری مسلمان ها و فندامنتالیست ها را نابود می کنید. زهی خیال باطل.

باید همه در آیات آفرینش، که رحمت است برای همه، تفکر و تعقل و تدبر کنیم. از رمز و راز آن سر در بیاوریم و در جهت رفاه و صلح خود استفاده کنیم.

اگر به فرمول بالا که از قرآن گرفته شده، برگردیم:

منبع دانش و معرفت بشر= کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا (آیات آفرینش)

دیگر آیات خدا می تواند اشتباهات احتمالی و یا خطاها در آیات کاغذی را روشن تر کند.

2) اما آیات محلی (قومی)- شریعت حضرت محمد برای قوم خودش است که به زبان عربی برای آن ها آمده است. احکام مانند دست قطع کردن... عبادات... همه... برای آن قوم و آن سرزمین و آن زمان آمده است. به قوم پارس ربطی ندارد. پیامبری که برای پارسیان آمده حضرت زرتشت بوده است.


همانطور که گفته شد شریعت و احکام و عباداتش ابزار بوده برای صلح (با خود، دیگران، و آفرینش). نه این که هدف باشد. هدف صلح است. اگر این شریعت خشونت ایجاد کند، ضد منظور خود عمل کرده است و محکوم است. مثلن نماز برای تلطیف روح (صلح فردی) است نه القای کینه و خشونت... ترس از روز فرجام برای این است که عقل بشر را سلیم کند. تا از دست یافتن بر اسرار آفرینش بر ضد خود آفرینش (طبیعت-محیط زیست) و انسان استفاده نکند. مثلن با یک بمب اتم هزاران نفر را بکشد و یه مساحت بزرگی را برای سال ها مسموم و بدون استفاده کند.


حال هر کس می تواند شریعت خود را انتخاب کند. مسیحی، مسلمان، یهودی... سایر مذاهب و حتی بدون مذهب می تواند مسلم باشد و در صلح:
صلح با خود، صلح با دیگران، و صلح با طبیعت.

 

دوست
۱۳۸۸/۸/۱٤

درس های ۱۳ آبان ۸۸

برای رژیم:

مردم برای چندمین بار با صدای بلند و بطور گسترده فریاد زدند دولت کودتا و حکومت ولایت فقیه را نمی خواهند. علیرغم لشکرکشی بی سابقه خامنه ای، حکومت نظامی اعلام نشده، و روش های فاشیستی سرکوبگرانه؛ مردم اراده پولادین خود را برای پایان دادن هر چه زودتر به حکومت جهل و جنون و جنایت نشان دادند.

این رستاخیز را پایانی نیست… پایانی نیست… پایانی نیست… جز با تمکین رژیم در برابر اراده ملت به پا خاسته.

حال تا فرصت تظاهرات دیگر شاید سران حکومت قدری فکر کنند، شاید عقلانیتی نشان دهند و به این نتیجه برسند که خیر همه در آن است که به مصالحه با مردم تن دهند.

برای جنبش سبز:

۱) سازماندهی سازماندهی سازماندهی

در هر فرصت تظاهرات، برای سناریوهای ممکن باید طرح و برنامه داشت. مثلا امروز از صبح زود وقتی مشاهده شد که در میدان هفت تیر و مسیر کریم خان نیرو متمرکز کرده اند و خیایان های اطراف سفارت سابق آمریکا را محاصره کرده اند؛ می بایست برنامه جایگزین (پلن B) پیش بینی شده از قبل،  به اجرا گذاشته می شد.

برای مثال این طرح (کار کارشناسی لازم دارد):

- تمرکز تظاهرات در چند نقطه دیگر خارج از تمرکز نیروهای رژیم اما نسبتا نزدیک،

-بستن مسیر خودروهای رژیم به این نقاط… با ایجاد ترافیک مصنوعی

- بعد وصل تدریجی این نقاط تجمع به یکدیگر توسط مردم در طول روز.

۲) دیپلماسی خارجی فعال

سرانجام رهبران جنبش به این نتیجه خواهند رسید که برای رویارویی با این آدم خواران وحشی، باید همدردی و همدلی مردم دنیا با جنبش سبز را، به حمایت فعال دولت هایشان تبدیل کرد. برای هزینه کمتر و پیروزی زودتر باید از خارج بر روی رژیم فشار گذاشت. شترسواری دلادلا نمیشه. رژیم ولایت فقیه از هر (به قول خودشان) کافر و کمونیست و نجسی وسایل سرکوب و مستشار می گیرد. اما ما از ملت های جهان که با ما هستند هیچ استفاده ای نمی کنیم.

دوست
۱۳۸۸/٧/۳٠

شعارهای تظاهرات: خواست میرحسین یا طرح شعارهای رادیکال؟

این روزها در بالاترین و وبلاگ ها بحث روی پرهیز از شعارهای رادیکال یا دادن شعارهای رادیکال در تظاهرات داغ داغه. رئیس جمهور موسوی گفته است: به نفع همه ماست شعارهایی متناسب با «ظرفیت کشور» طرح کنیم و از طرح «شعارهای انحرافی و غیرمنطبق با وضعیت کشور» بپرهیزیم.

به گمان من برای این راه حل وجود دارد. به “محتوای” شعارها بپردازیم تا شکل بیان آن. مردم که شعار ندارند. مردم “خواسته” دارند. خواسته آن ها هم بسیار ابتدایی و بدیهی ترین خواسته برای بدیهی ترین حق؛ زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر است. ما نه با کسی دشمنی داریم نه می خواهیم با این آقایان، آن جور که این روزها مطرح است، “وحدت” کنیم. برای عملی شدن زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر، هیچ راه حلی هیچ راه حلی هیچ راه حلی جز به رسمیت شناختن “حق انتخاب کردن” برای ملت وجود ندارد.

حال این خواسته تامین شود اسمش را هر چه می خواهند بگذارند؛ انتخابش را به آن ها می دهیم: جمهوری اسلامی، جمهوری شمر… و یا هر اسم دیگر.

اگر  اسمش هم "جمهوری ایرانی" باشد، ولی این “حق” بنیادین و بدیهی ملت خورده شود باز همین آش است و همین کاسه. ما تجربه ایرانی “ولایت تاج”  برای رسیدن به دروازه تمدن طلایی را هم داریم!

شوربختانه ملت ایران بزرگترین و طلایی ترین فرصت تاریخی دوران معاصر برای قرارگرفتن در مسیر دمکراسی و پیشرفت را، با کودتا علیه دولت قانونی نخست وزیر دمکرات و ملی مرحوم دکتر مصدق از دست داد.

بعد از آن، چه در دوران “ولایت تاج” و چه در دوران “ولایت عمامه”، چه آزادیخواهان فرهیخته ای که زندانی و شکنجه و اعدام نشدند…. و چه خسارت ها که براین ملک و ملت وارد نشد. و هنوز که هنوزه داریم ندا و سهراب و اشکان و … میدیم برای آزادی و دمکراسی.

پیشنهاد من این است. بیایید “شعار” ندهیم. شعار مال ملاهای حکومتی ست. کاری که بلد نیستند، فقط یاد گرفته اند با کلمات بازی کنند. شعار مال احمدی نژاد و اطرافیان متقلب و فاسدش است. شعار مال وزیر شعار است و نمازجمعه.

“خواست” یا “مطالبه” خود را بر روی پلاکارد بنویسیم و با خود حمل کنیم و برای تحقق آن به خامنه ای و دیگران تا شب چهارشنبه سوری فرصت بدهیم. اگر موافقت نکردند، آن وقت به خیابان ها بیاییم و مانند حزب الله لبنان تا رسیدن به “خواست” خود در خیابان ها بمانیم.

اینجا دیگه نه متولیان جمهوری اسلامی می توانند بهانه و بامبول در بیایند که شعار خارج از نظام می دهند، و نه رهبران جنبش تحت فشار قرار می گیرند.

بیایید این بار عزیز را به هیاهو و کلمات و شعار نبازیم. حق مسلم و بدیهی خود را “محکم” و با صلابت از ولایت غاصب عمامه بخواهیم. اسمش را آن ها انتخاب کنند: جمهوری اسلامی، جمهوری یزیدی، جمهوری ایرانی فرقی نمی کند!

ما نمی گوییم “ولایت عمامه” نمی خواهیم که به پر قبای ملاها بر بخورد. ما می گوییم:

“برگزاری انتخابات آزاد”

نه یک کلمه کمتر نه یه کلمه زیادتر… و تا پای جان مان هم برای تحقق آن می ایستیم.

رهبران جنبش بسم الله. خواهشن، قسم به جد بزرگوارتان، دیگه  از رادیکال بودن شعارها و خارج از ظرفیت نظام بودن  آن حرف نزنید!

پ.ن.

در رابطه با شعارها، دوستی گفته اند محتوی درست ولی اسم  هم مهمه:

بی تردید اسم هم مهم است. وقتی ما توانستیم "محتوی" را "بدست آوریم"، اسمش کاری ندارد. شعار دادن که کار ساده ای ست .

ما داریم در "این مرحله" از جنبش و "در ایران" صحبت می کنیم. مردم شعار جمهوری ایرانی می دهند، بعد رهبران جنبش مجبور می شوند روی جمهوری اسلامی تکیه کنند. بعد یه عده از رهبران جنبش دلخور و رادیکالیزه می شوند و ممکن است جنبش چند شقه شود.

حالا بگذریم که معلوم نیست این حمهوری ایرانی هم چی هست؟ ما که تا حالا جمهوری نداشته ایم. یا ولایت تاج بوده یا ولایت عمامه و یا هر دو با هم برگرده ملت سوار بوده اند!

باید ببینیم چطوری "می توان" بالاخره در این دنیای سرعت و رقابت گلیم خودمان را از آب بالا بکشیم. با همه قوت ها و ضعف هامان به عنوان یک ملت: با همین ژن آلوده به ژن تازیان و مغول ها و ... و با همین جهالت ملاها و هزار تا کوفت و زهرمار دیگر.

شعار دادن کار سیاست مداران برای خرکردن مردم است (حتی در کشورهای غربی)، برای بدست آوردن رای. مردم "خواسته" دارن. میشه شعار داد و به هیچ جا هم نرسید.

ما باید اندیشه کنیم، عقل های مان را روی هم بریزیم و ببنیم چطور می توانیم عزیز را در بر بگیریم و روی ماهش را ببوسیم. با مرثیه خواندن و شعار دادن و عاشقانه سرودن، آغوش عزیز یار بدست نمی آید!

دوست
۱۳۸۸/٧/٢٥

پروژه‌ای سبز برای شبکه‌های سبز: پایان دادن به بی‌سوادی در کشور

 


رستاخیز سبز مردم ایران سلامی دوباره است به زندگی. نعمت "حیات" را پاس داشتن و جشن گرفتن، آن طور که بایسته این شاهکار و عصاره آفرینش است. آری دوباره متولد شده‌ایم... تولدی دیگر برای زندگی: برای دوست داشتن، برای صلح، برای آزادی، برای پختن نان همسایه در تنور گرم سینه...

این بار در دستان توانای تک تک ما مشعل آگاهی و دانایی شعله ور است. و شعله ها چه سرخوشانه میرقصند با سمفونی موسیقی قلب هامان، و چه زیبا و پرشکوه زبانه می کشند در آسمان سیاه وطن. نور را برافروخته ایم، تا برای تاریکی مجالی نماند. اما فراموش نکنیم شوربختانه بیش از بیست میلیون چراغ در کشورما یا خاموش است یا کم نور. میلیون‌ها هموطن ما از یکی از ابتدایی ترین حقوق، یعنی خواندن و نوشتن، محرومند. به یاری شان بشتابیم. نوری تازه برافروزیم و شعله مشعل خود را تابان تر کنیم.

هر یک از ما بی‌سواد و یا کم‌سوادی را شناسایی کنیم. به او خواندن و نوشتن بیاموزیم؛ تا با ما بخواند و بنویسد زندگی سبز را و سبز تر کند این سرزمین را... زندگی را با هر کمی و کاستی می‌بایست زندگی کرد با تمامی وجود، با تمامی توان، اما پرمعنا؛ تا غنی تر شود و عاری از هر کمی و کاستی.

و اینک ماییم و این مادر دلخسته وطن با چشمانی منتظر... و این سرزمین پاک... و تاریخش را که این بار سبز سبز خواهیم نوشت. نه اندکی از ما، یا گروهی از ما که "همه" ما- از پیر و جوان، زن و مرد، روستایی و شهری... با قلم سبز آگاهی و دانایی! رشد می‌کنیم. تکثیر می شویم، سرتاسر ایران را می پوشانیم.

این "شبکه های" زیبا و سترگ سبز است که ایران را خواهد ساخت؛ آباد و آزاد و زیباتر خواهد کرد. یاران سبز، ریشه کردن کردن بیسوادی از این سرزمین، قدمی است ابتدایی، ولی به غایت ضروری! نبوغ و توانایی سبز خود را در یک کار گسترده جمعی غیر دولتی به نمایش بگذاریم. در عمل تمرین کنیم. به ضعف های خود پی ببریم و آماده شویم برای تحویل گرفتن سازمان های دولتی!

برای رشد کردن، برای تکثیر شدن، برای برداشتن گام های سبز، برای کمک به یک هموطن، برای زندگی کردن؛ به اجازه هیچ وزیر و وکیلی نیاز نیست.

دوست

[ خانه آرشيو تماس ]

خانه   آرشيو   تماس
مادر زمين   پرشین بلاگ

اگر کنار هم نهادن اين کلمات ارزش نگاهی را دارد هديه ی اوست که کلامـــــش بينهايت است.

نه نام دارم
و نه نشانه ای-
با نام
      نامی
            "عشق"،
در هر کوی و برزن
مادر دلخسته وطن
 پرسه می زنم...
***
یاران
بی نام و نشان
نخوانید مرا-
جاودانه خواهم شد
روزی
بر پلاک هر خانه،
با لمس نسیم "آزادی"
با عطر گل "صلح"!

پرخواننده ها :

پرسش و پاسخ پیرامون دین، شریعت و خاتمیت 2

پرسش و پاسخ پیرامون دین، شریعت و خاتمیت 1  

Imagine تصور کن تو می تونی بشی تعبير اين رويا
Infinite Eyes  بينهايت چشم 

تجسم کنيد چه خواهد شد اگر همه ی ملت های دنيا به اندازه ی ساختن ماشين های جنگی به توسعه بپردازند!  دنیایی را تصور کنید که در آن هر انسانی با آزادی و کرامت زندگی می کند!  دنیایی را تجسم کنيد که در آن برای مردن کودکی در دارفور همان گونه اشک می ريزيم که برای مردن کودکی در ونکوور. دنیایی را مجسم کنید که اختلافات مان را با دیپلماسی و گفت و گو حل می کنیم  و نه با بمب یا گلوله. تصور کنید اگر تنها بمب هسته ای باقیمانده مان را چون يک اثر باستانی در موزه ها بگذاریم. تصور کنید میراثی را که برای کودکان مان باقی می گذاریم. تجسم کنید چنین دنیایی دست يافتنی است.

بخشی از سجنان محمد البرادی هنگام دريافت جايزه صلح نوبل 2005.

Stop Violent Street Shows

از صفت خالق افلاک درونت صفتی است

جز از صفت خالق افلاک مگو  مولوی  

Explore, Discover, Invent

C R E A T E

دل نگران چه هستی؟
... من نه دل نگران سنّتم ، نه دل نگران تجدّد ، نه دل نگران تمدّن ، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل! من دل نگران انسانهاي گوشت خون داريم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که:
-اولا انسانها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند ، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند،
-ثانيا هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند، و
-ثالثا هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند.
و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات، و همه دستاوردهاي بشري ديگر.
مصطفی ملکیان

لبخند تو
تمامی هستی من است
که شکفته می شود
با هر نگاهِ تو
به شيدايی کودکانه من!

می خندی
پس هستم!!

تا اين دل ما قالب هر دل گردد

هر روز به صورتی  برون می آييم (مولوی)

بينهايت چشم
Infinite Eyes

 
با هر اشعه خورشيد
با هر قطره ی باران
و وقتی که باد می وزد
نام ترا می شنوم
و هر وقت گلی ميروييد يا طفلی گريه ميکند
و با هر چيز جوان يا پيری با من در شب!

نميدانم آن دوردست ها پشت خورشيد چه چيزی هست
ولی حسی در من است که می گويد ما تنها نيستيم
و ميتوانم معجزه هايی را که دايم رخ ميدهند ببينم
ميتوانم ابديت را از ميان بينهايت چشم ببينم!

آن روز به يونيورس ديگری فکر ميکردم نه چندان دور از ما
خب شايد من يک الين Alien از يک ستاره ی همسايه باشم
يا شايد بر روی  گيتار به دوردست ها پرواز کنم!

نميدانم آن دوردست ها پشت خورشيد چه چيزی هست
ولی حسی درمن است که می گويد ما تنها نيستيم
و ميتوانم معجزه هايی را که دايم رخ ميدهند ببينم
ميتوانم ابديت را از ميان بينهايت چشم ببينم!

دوست من

دوست من
ما دوباره همديگر را خواهيم ديد
صد سال ديگر
خيلی دورتر از جايی که زندگی می کرديم
و دورتر از جايی که هميشه بازی می کرديم.

چشم های همديگر را خواهيم شناخت
و حيران که کجا همديگر را ديده ايم
صدای خنده ات آشنا خواهد بود
صدای فلبت هم
فراموش نخواهم کرد.

همديگر را خواهيم ديد مطمئنم
اما بيا تا آن موقع منتظر نمانيم
بيا زير ستارگان قدم بزنيم
و این دنيا را دوباره قسمت کنيم!

We will meet again my friend,
A hundred years from today
Far away from where we lived
And where we used to play.

We will know each others' eyes
And wonder where we met
Your laugh will sound familiar
Your heart, I won't forget.

We will meet, I'm sure of this,
But let's not wait til then...
Let's take a walk beneath the stars
And share this world again.

Ron Atchison

هر کـه خواهد گو بیا
و هر چـه خواهد گو بـگو

زاهد ظاهرپرسـت از حال ما آگاه نیسـت
در حـق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیسـت
در طریقـت هر چه پیش سالک آید خیر اوسـت
در صراط مستقیم ای دل کسی گـمراه نیسـت
تا چـه بازی رخ نـماید بیدقی خواهیم راند
عرصـه شـطرنـج رندان را مجال شاه نیسـت
چیسـت این سقـف بلـند ساده بسیارنقـش
زین مـعـما هیچ دانا در جـهان آگاه نیسـت
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همـه زخم نهان هست و مجال آه نیسـت
صاحـب دیوان ما گویی نـمی‌داند حـساب
کاندر این طـغرا نـشان حسبـه للـه نیسـت
هر کـه خواهد گو بیا و هر چـه خواهد گو بـگو
کـبر و ناز و حاجـب و دربان بدین درگاه نیسـت
بر در میخانـه رفـتـن کار یک رنـگان بود
خودفروشان را بـه کوی می فروشان راه نیسـت
هر چـه هست از قامت ناساز بی اندام ماسـت
ور نـه تـشریف تو بر بالای کـس کوتاه نیسـت
بـنده پیر خراباتـم کـه لطفـش دایم اسـت
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیسـت
حافـظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مـشربیسـت
عاشـق دردی کـش اندربند مال و جاه نیسـت! (حافظ)

I
Have
Learned
So much from God
That I can no longer
Call
Myself

A Christian, a Hindu, a Muslim,
a Buddhist, a Jew.

The Truth has shared so much of Itself
With me

That I can no longer call myself
A man, a woman, an angel,
Or even a pure
Soul.

Love has
Befriended Hafiz so completely
It has turned to ash
And freed
Me

Of every concept and image
my mind has ever known.
 
 
The Subject Tonight Is Love: 60 Wild & Sweet Poems of Hafiz
by Daniel Ladinsky (Translator)