|
Mother Earth
|
آرشیو- به همه ی آن هایی که در جنگ سنی-شیعه در عراق جان باختند و جان می بازند: گلدان چرا گلدان ها خالي است؟ شمشيرت را به صندوقچه ی پستوی خانه ات بسپار شنبه 6 آبان 85 » زندان 209 شکنجه گرانِ زندان 209 ،
|
۱۳۸۸/۱۱/٤ رویکردهای گوناگون برای تغییر تکمیل کننده یکدیگرند
پس از تظاهرات عاشورا و بیانیه شماره 17 رئیس جمهور موسوی، چند بیانیه مهم توسط برخی فرهیختگان و اندیشمندان جنبش سبز صادر شد؛ شامل بیانیه های 5 نفره، زنان، 50 نفره، و 30 نفره.
۱) یا باید دست آوردی داشته باشد (در جهت بازکردن فضای سیاسی کشور)،
مثال خوب آن تحریم و یا شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است. شرکت کنندگان می توانند به هواداران منطق تحریم بگویند: خب درست است که ما از طریق شرکت در انتخابات نتوانستیم فرد مورد نظر را رئیس جمهور کنیم. اما حرکتی ایجاد کرد که در جهت شماست؛ براندازی یا هر تغییر رادیکال مورد نظر شما. نتیجه: ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ "سازش" یا مذاکره یا ادامه وضع موجود
این روزها بحث درباره درباره "سازش" ، "مذاکره" ، "نه سازش نه مذاکره" داغ است. بگذارید گمانه ای داشته باشیم به برخی سناریوهای ممکن.
مقدمه: 1) بهر حال آقایان موسوی و کروبی و خاتمی افراد معتقد مذهبی و شیعه هستند. و هر چه هم در موضع رهبری با منطق و با انصاف باشند، ولی نمی توان در احساس عاطفی آن ها با اعتقاداتشان تردید کرد. 2) از طرف خامنه ای و حاکمیت در فشار شدید قرار دارند که تکلیف خود را با مخالفان رژیم جمهوری اسلامی مشخص کنند. حتی امروز خامنه ای امر کرد: دو پهلو حرف نزنند. 3) در حال حاضر اگر هم بخواهند نمی توانند خارج از چارچوب قانون اساسی حرکت بزرگی انجام دهند. یکم: "سازش" در صورت "سازش" آن ها با خامنه ای چه خواهد شد: 1) بدون هیچ امتیازی جنبش را خواهند فروخت و به مردم هم هیچ گزارشی نخواهند داد. 2) با گرفتن امتیازات محدود و نمایشی جنبش را برای منافع خود واگذار خواهند کرد. 3) هیچ امتیازی نخواهند گرفت ولی به مردم به نحوی اطلاع می دهند که دیگر روی ما حساب نکنید. ما نیستیم بای بای! به گمان من با توجه به شناختی که از این آقایان داریم، احتمال حالت (3) حدود 90 درصد است. دوم: مذاکره 1) رژیم خردمندی نشان می دهد و تلاش می کند با همکاری آن ها گذار آرام و مسالمت آمیز به دمکراسی اتفاق بیفتد. 2) امتیازات محدودی چون باز کردن نسبی و قابل کنترل فضای سیاسی کشور می دهد تا در زمان لازم به سرکوب بپردازد. 3) مذاکره می کند برای وقت کشی تا جنبش مردم فروکش کند و در صورت لزوم جنبش را سرکوب کند. به گمان من احتمال حالت (1) نزدیک به صفر است. احتمال حالت (2) حدود 40 در صد است. احتمال حالت (3) حدود 60 در صد است. سوم: "نه سازش نه مذاکره" (ادامه وضع فعلی)
5)؟؟؟ نتیجه:
۱۳۸۸/۸/٢۸ پاسخی به لینک «تناقضات قرآن» در سایت بالاترین
در سایت بالاترین بطور مرتب لینک های مطالبی در جهت انتقاد از اسلام و قرآن و یا ضد اسلام و قرآن منتشر می شود. کاربران موافق و مخالف هم ساعت ها درباره این لینک ها بحث می کنند. علیرغم تکرار بحث ها برخی نکات کلیدی به دست فراموشی سپرده شده و باعث تکرار کامنت های مشابه می شود. این کامنت ها گاهی با خشونت زبانی هم همراه است. انتقادات و اشکالات سه اشکال اصلی به قرآن شامل موارد زیر می شود: 1) ترویج خشونت، 2) آیات ضد علمی، و 3) تناقضات قرآن. برخی دوستان مذهبی هم گاه با بد دفاع کردن از اسلام؛ اغراق کردن در قرآن و آیات، در نظر نگرفتن برخی آیات، رد عقلانیت، و توهین به دیگران... ؛ برعکس منظورشان به نوعی آبروی اسلام را هم می برند. این نوشته جمع آوری و ویرایش کامنت هایی است که امروز زیر لینک "تناقضات قرآن" گذاشتم: اجازه بدین چند تا نکته کلیدی را مطرح کنم، فکر کنم به بحث کمک کند: در قرآن دو نوع آیه آمده است: 1) آیات جهانشول که تمرکز آن روی توحید و سلیم کردن انسان (مسلمانی) است. 2) آیات محلی مربوط به شریعت حضرت محمد (احکام، عبادات،..) آیات نوع دوم ابزاری بوده است در خدمت آیات نوع اول که اسلام و مسلمانی است؛ یعنی صلح (با خود، با دیگران، و یونیورس). هدف همه پیامبران هم همین بوده است. قرآن پبروان تمام پیامبران را مسلم میداند. حتی اگر در کرات دیگری هم در کیهان حیات وجود داشته باشد، توحید و سلیم بودن برای ساکنان آن یک اصل است. هر پیامبر به زبان خود همان قوم آمده است بنا بر قرآن برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم آمده است. یعنی اگر چه پیام کلی (آیات نوع اول) یکی است، اما دامنه مخاطب آیات به همان قوم ویژه محدود است. حال بنا بر سطح رشد آن قوم در زمان بعثت پیامبرشان، و با توجه به خلق و خوی و فرهنگ آن ها؛ شریعت (ابزار) ویژه برای آن ها آمده است (آیات نوع دوم). قرآن هم صراحت دارد بر این که برای هر قومی شریعت و راهی و مناسکی در نظر گرفتیم. مبنای اصلی آن هم تنوع در خلقت است؛ از جمله تنوع در آفرینش انسان. و حتی دلیل آن را هم سبقت (رقابت) در کارهای نیک بین پیروان شریعت های مختلف ذکر کرده است. باطن و ظاهر و همه چیز در قرآن؟ بسیاری از فقیهان و مفتی ها فکر می کنند که همه چیز در قرآن آمده است. بعد هم وقتی می بینند چنین چیزی در عمل واقعیت ندارد، می گویند هر آیه ظاهری دارد و باطنی. بعد با تاویل و تفسیر (و توهم) گاهی چیزهایی از آیات بیرون می کشند که واقعن مسخره است. علت اصلی اشتباه آن ها هم این است: در قرآن از لوح محفوظ یا ام الکتاب یاد شده است که همه چیز در آن هست. حال کلمه "کتاب" در مواردی هم برای قرآن و هم برای ام الکتاب بطور عام بکار رفته است. از طرف دیگر قرآن در موارد زیاد وقت و بیوقت به آیات آفرینش ارجاع داده است. یعنی فرمول ساده زیر: --------------------------------------------------------------------------------- منبع دانش و معرفت بشر = کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا (آیات آفرینش) --------------------------------------------------------------------------------- با این تعبیر می توان گفت همه چیز در قرآن آمده است. مثل این که شما یک برنامه کامپیوتری کلی بنویسد و برنامه را به ساب روتین های مختلف خارج از برنامه اصلی ارجاع بدهید. البته در همین قرآن آمده که کلمات خدا بی نهایت است. هشتاد هزار کلمه قرآن در مقایسه با کل کلمات بسیار بسیار ناچیز است. مثال آیه درباره ام الکتاب که با کلمه "کتاب" آمده است: انعام آیه 38 وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا "فَرَّطْنَا" فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ. و هیچ جنبندهاى در زمین و هیچ پرنده اى نیست که با دو بال پر می کشد ، مگر آنکه امتهایى همانند شما هستند؛ ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکرده ایم، آنگاه همه به نزد پروردگارشان محشور مىگردند. مثال در مورد ارجاع به آیات و اندیشیدن در آیات این کتاب مادر:
توحید و صلح خب تا اینجا کثرت (تنوع اقوام و شریعت) در عین وحدت (توحید) را دیدیم. حال این توحید فقط جنبه تخیلی و ذهنی ندارد. وحدتی است ناگزیر در جهان خلقت که هر ذره اش بنا بر قرآن "رحمت" است و همه ما بطور عینی نظاره گر (مشاهده کننده) آیاتش (ظاهر) هستیم. هر چیزی در آفرینش جزو لایتجزا (integrated) کل آفرینش است. اگر پنهانی هست اینجاست که باید با تفکر و تعقل و تدبر بدان پی برد. پنهانی که ریز می شود تا حد "ریسمان ها" و بزرگ می شود تا پانزده میلیارد سال نوری (تازه اگر فرض کنیم یک یونیورس وجود دارد). اینجاست که بشریت و یا اگر موجودات هوشمند دیگری هم در سایر کرات وجود داشته باشند، باید در کنار هم علیرغم تفاوت ها زندگی کنند... و با پی بردن به این پنهان ها بهتر و با رفاه بیشتری زندگی کنند. و این رفاه؛ بدون صلح با خود، صلح با دیگران، و صلح با طبیعت، نقض غرض خواهد بود. آنجایی که سلیم بودن عنصر اصلی است. این هایی که میگویم خواب و خیال و من در آوردی نیست. همه آیاتش موجود است و در صورت نیاز اینجا لیست می کنم. آیات غیر علمی و آیات مروج خشونت خب این پرسش پیش می آید که موارد غیر علمی و یا خرافات از کجا می آید؟ آیات جنگ و بکش بکش از کجا می آید؟ قرآن یک کتاب تالیف شده و تدوین شده مثل کتاب های امروز نیست. باید به دو نوع منبع خطا در قرآن توجه کرد:
موارد غیر علمی و یا ضد علمی 1) ببینید بشریت هنوز به مرحله ای نرسیده که تمامی اسرار آفرینش (برای بی خدایان، "هستی") را بداند. درباره بعضی از پدیده ها هنوز دانشی نداریم. نادانستن ما نمی تواند دلیل بر غیر علمی بودن آن پدیده باشد. حتی مکن است جادو و جنبل، که ما فکر می کنیم خرافات است، به نحوی وجود داشته باشد. برای نمونه اگر کسی آن چنان قدرتی داشته باشد که بتواند با تمرکز، موج هایی ایجاد کند که بر مغز دیگری اثر موقت بگذارد... یا مثال هایی شبیه این... ممکن است علمی باشد و یا نباشد؛ صحبت من این است: ندانستن ما نمی تواند دلیل بر رد آن باشد. علیرغم پیشرفت های بسیار ما هنوز خیلی چیزها را درباره فیزیک انسان و پدیده های دیگرنمی دانیم. 2) به گمان من بخشی برمیگردد به احتمال خطا در جمع آوری آیات همانطور که در بالا اشاره شد. 3) oversimplifying زیاد ساده کردن. ببینید مخاطب قرآن مردمی بدوی و بیسواد بودند. در سرتاسر آن سرزمین یک مدرسه وجود نداشت. هدف قرآن هم که آموزش فیزیک و شیمی و غیره نبوده است. خواسته آنها را به تفکر و تعقل در آیات آفرینش وادار کند. مجبور بوده با زبان ساده بگوید که آن ها بدتر گیج نشوند. چون هدف چیز دیگری بوده است نه آموزش یک پدیده خاص. خب صحبت پیش میاد که خب که چی؟ پس این کتاب چه استفاده ای برای ما دارد؟ بر می گردیم به مخاطب جهانی داشتن و مخاطب محلی داشتن آیات قرآن: 1) دوستان هر چی اینجا زور بزنیم علیه مذهب و اسلام و مثبت و منفی و کامنت و فحش و دعوا... و این جور حرف ها: ما همه داریم توی یک کشور، توی یک کره مادرزمین، و یک یونیورس زندگی می کنیم. توی یک قایقیم. درد مشترک داریم. آرامش و صلح ما بدون صلح با دیگران و بدون صلح با طبیعت (هارمونی با هستی) میسر نیست. اسلام جهانشمول برای همین است. کره مریج هم بروید همین است.... با خدا باشید همین است. بیخدا باشید همین است. هیچ راه حل دیگری وجود ندارد. باید یاد بگیریم در کنار هم با مسالمت زندگی کنیم. بخشی از صلح ما در گرو فهماندن به نادانان است که اسلام و مسلمانی ترور و خشونت نیست. قرآن این را نگفته است. به این دلیل داری اشتباه می کنی. ببینید آمریکا با تمام عظمتش همراه با ناتو هنوز نتوانسته اند در افغانستان از پس طالبان بر بیانید. تازه خشونت طالبان را به پاکستان هم گسترش دادند. حالا شما فکر می کنید با چهار تا لینک این جوری مسلمان ها و فندامنتالیست ها را نابود می کنید. زهی خیال باطل. باید همه در آیات آفرینش، که رحمت است برای همه، تفکر و تعقل و تدبر کنیم. از رمز و راز آن سر در بیاوریم و در جهت رفاه و صلح خود استفاده کنیم. اگر به فرمول بالا که از قرآن گرفته شده، برگردیم: منبع دانش و معرفت بشر= کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا (آیات آفرینش) دیگر آیات خدا می تواند اشتباهات احتمالی و یا خطاها در آیات کاغذی را روشن تر کند. 2) اما آیات محلی (قومی)- شریعت حضرت محمد برای قوم خودش است که به زبان عربی برای آن ها آمده است. احکام مانند دست قطع کردن... عبادات... همه... برای آن قوم و آن سرزمین و آن زمان آمده است. به قوم پارس ربطی ندارد. پیامبری که برای پارسیان آمده حضرت زرتشت بوده است.
۱۳۸۸/۸/۱٤ درس های ۱۳ آبان ۸۸
برای رژیم: مردم برای چندمین بار با صدای بلند و بطور گسترده فریاد زدند دولت کودتا و حکومت ولایت فقیه را نمی خواهند. علیرغم لشکرکشی بی سابقه خامنه ای، حکومت نظامی اعلام نشده، و روش های فاشیستی سرکوبگرانه؛ مردم اراده پولادین خود را برای پایان دادن هر چه زودتر به حکومت جهل و جنون و جنایت نشان دادند. این رستاخیز را پایانی نیست… پایانی نیست… پایانی نیست… جز با تمکین رژیم در برابر اراده ملت به پا خاسته. حال تا فرصت تظاهرات دیگر شاید سران حکومت قدری فکر کنند، شاید عقلانیتی نشان دهند و به این نتیجه برسند که خیر همه در آن است که به مصالحه با مردم تن دهند. برای جنبش سبز: ۱) سازماندهی سازماندهی سازماندهی در هر فرصت تظاهرات، برای سناریوهای ممکن باید طرح و برنامه داشت. مثلا امروز از صبح زود وقتی مشاهده شد که در میدان هفت تیر و مسیر کریم خان نیرو متمرکز کرده اند و خیایان های اطراف سفارت سابق آمریکا را محاصره کرده اند؛ می بایست برنامه جایگزین (پلن B) پیش بینی شده از قبل، به اجرا گذاشته می شد. برای مثال این طرح (کار کارشناسی لازم دارد): -بستن مسیر خودروهای رژیم به این نقاط… با ایجاد ترافیک مصنوعی - بعد وصل تدریجی این نقاط تجمع به یکدیگر توسط مردم در طول روز. ۲) دیپلماسی خارجی فعال سرانجام رهبران جنبش به این نتیجه خواهند رسید که برای رویارویی با این آدم خواران وحشی، باید همدردی و همدلی مردم دنیا با جنبش سبز را، به حمایت فعال دولت هایشان تبدیل کرد. برای هزینه کمتر و پیروزی زودتر باید از خارج بر روی رژیم فشار گذاشت. شترسواری دلادلا نمیشه. رژیم ولایت فقیه از هر (به قول خودشان) کافر و کمونیست و نجسی وسایل سرکوب و مستشار می گیرد. اما ما از ملت های جهان که با ما هستند هیچ استفاده ای نمی کنیم. ۱۳۸۸/٧/۳٠ شعارهای تظاهرات: خواست میرحسین یا طرح شعارهای رادیکال؟
این روزها در بالاترین و وبلاگ ها بحث روی پرهیز از شعارهای رادیکال یا دادن شعارهای رادیکال در تظاهرات داغ داغه. رئیس جمهور موسوی گفته است: به نفع همه ماست شعارهایی متناسب با «ظرفیت کشور» طرح کنیم و از طرح «شعارهای انحرافی و غیرمنطبق با وضعیت کشور» بپرهیزیم. به گمان من برای این راه حل وجود دارد. به “محتوای” شعارها بپردازیم تا شکل بیان آن. مردم که شعار ندارند. مردم “خواسته” دارند. خواسته آن ها هم بسیار ابتدایی و بدیهی ترین خواسته برای بدیهی ترین حق؛ زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر است. ما نه با کسی دشمنی داریم نه می خواهیم با این آقایان، آن جور که این روزها مطرح است، “وحدت” کنیم. برای عملی شدن زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر، هیچ راه حلی هیچ راه حلی هیچ راه حلی جز به رسمیت شناختن “حق انتخاب کردن” برای ملت وجود ندارد. حال این خواسته تامین شود اسمش را هر چه می خواهند بگذارند؛ انتخابش را به آن ها می دهیم: جمهوری اسلامی، جمهوری شمر… و یا هر اسم دیگر. اگر اسمش هم "جمهوری ایرانی" باشد، ولی این “حق” بنیادین و بدیهی ملت خورده شود باز همین آش است و همین کاسه. ما تجربه ایرانی “ولایت تاج” برای رسیدن به دروازه تمدن طلایی را هم داریم! شوربختانه ملت ایران بزرگترین و طلایی ترین فرصت تاریخی دوران معاصر برای قرارگرفتن در مسیر دمکراسی و پیشرفت را، با کودتا علیه دولت قانونی نخست وزیر دمکرات و ملی مرحوم دکتر مصدق از دست داد. بعد از آن، چه در دوران “ولایت تاج” و چه در دوران “ولایت عمامه”، چه آزادیخواهان فرهیخته ای که زندانی و شکنجه و اعدام نشدند…. و چه خسارت ها که براین ملک و ملت وارد نشد. و هنوز که هنوزه داریم ندا و سهراب و اشکان و … میدیم برای آزادی و دمکراسی. پیشنهاد من این است. بیایید “شعار” ندهیم. شعار مال ملاهای حکومتی ست. کاری که بلد نیستند، فقط یاد گرفته اند با کلمات بازی کنند. شعار مال احمدی نژاد و اطرافیان متقلب و فاسدش است. شعار مال وزیر شعار است و نمازجمعه. “خواست” یا “مطالبه” خود را بر روی پلاکارد بنویسیم و با خود حمل کنیم و برای تحقق آن به خامنه ای و دیگران تا شب چهارشنبه سوری فرصت بدهیم. اگر موافقت نکردند، آن وقت به خیابان ها بیاییم و مانند حزب الله لبنان تا رسیدن به “خواست” خود در خیابان ها بمانیم. اینجا دیگه نه متولیان جمهوری اسلامی می توانند بهانه و بامبول در بیایند که شعار خارج از نظام می دهند، و نه رهبران جنبش تحت فشار قرار می گیرند. بیایید این بار عزیز را به هیاهو و کلمات و شعار نبازیم. حق مسلم و بدیهی خود را “محکم” و با صلابت از ولایت غاصب عمامه بخواهیم. اسمش را آن ها انتخاب کنند: جمهوری اسلامی، جمهوری یزیدی، جمهوری ایرانی فرقی نمی کند! ما نمی گوییم “ولایت عمامه” نمی خواهیم که به پر قبای ملاها بر بخورد. ما می گوییم: “برگزاری انتخابات آزاد” نه یک کلمه کمتر نه یه کلمه زیادتر… و تا پای جان مان هم برای تحقق آن می ایستیم. رهبران جنبش بسم الله. خواهشن، قسم به جد بزرگوارتان، دیگه از رادیکال بودن شعارها و خارج از ظرفیت نظام بودن آن حرف نزنید! پ.ن. در رابطه با شعارها، دوستی گفته اند محتوی درست ولی اسم هم مهمه: ۱۳۸۸/٧/٢٥ پروژهای سبز برای شبکههای سبز: پایان دادن به بیسوادی در کشور
این بار در دستان توانای تک تک ما مشعل آگاهی و دانایی شعله ور است. و شعله ها چه سرخوشانه میرقصند با سمفونی موسیقی قلب هامان، و چه زیبا و پرشکوه زبانه می کشند در آسمان سیاه وطن. نور را برافروخته ایم، تا برای تاریکی مجالی نماند. اما فراموش نکنیم شوربختانه بیش از بیست میلیون چراغ در کشورما یا خاموش است یا کم نور. میلیونها هموطن ما از یکی از ابتدایی ترین حقوق، یعنی خواندن و نوشتن، محرومند. به یاری شان بشتابیم. نوری تازه برافروزیم و شعله مشعل خود را تابان تر کنیم. هر یک از ما بیسواد و یا کمسوادی را شناسایی کنیم. به او خواندن و نوشتن بیاموزیم؛ تا با ما بخواند و بنویسد زندگی سبز را و سبز تر کند این سرزمین را... زندگی را با هر کمی و کاستی میبایست زندگی کرد با تمامی وجود، با تمامی توان، اما پرمعنا؛ تا غنی تر شود و عاری از هر کمی و کاستی. و اینک ماییم و این مادر دلخسته وطن با چشمانی منتظر... و این سرزمین پاک... و تاریخش را که این بار سبز سبز خواهیم نوشت. نه اندکی از ما، یا گروهی از ما که "همه" ما- از پیر و جوان، زن و مرد، روستایی و شهری... با قلم سبز آگاهی و دانایی! رشد میکنیم. تکثیر می شویم، سرتاسر ایران را می پوشانیم. این "شبکه های" زیبا و سترگ سبز است که ایران را خواهد ساخت؛ آباد و آزاد و زیباتر خواهد کرد. یاران سبز، ریشه کردن کردن بیسوادی از این سرزمین، قدمی است ابتدایی، ولی به غایت ضروری! نبوغ و توانایی سبز خود را در یک کار گسترده جمعی غیر دولتی به نمایش بگذاریم. در عمل تمرین کنیم. به ضعف های خود پی ببریم و آماده شویم برای تحویل گرفتن سازمان های دولتی! برای رشد کردن، برای تکثیر شدن، برای برداشتن گام های سبز، برای کمک به یک هموطن، برای زندگی کردن؛ به اجازه هیچ وزیر و وکیلی نیاز نیست.
|
خانه
آرشيو
تماس اگر کنار هم نهادن اين کلمات ارزش نگاهی را دارد هديه ی اوست که کلامـــــش بينهايت است. نه نام دارم
و نه نشانه ای- با نام نامی "عشق"، در هر کوی و برزن مادر دلخسته وطن پرسه می زنم... *** یاران بی نام و نشان نخوانید مرا- جاودانه خواهم شد روزی بر پلاک هر خانه، با لمس نسیم "آزادی" با عطر گل "صلح"! پرخواننده ها : پرسش و پاسخ پیرامون دین، شریعت و خاتمیت 2 پرسش و پاسخ پیرامون دین، شریعت و خاتمیت 1 روز جهانی زن و نگاهی به مسئله حجاب! Imagine تصور کن تو می تونی بشی تعبير اين رويا
تجسم کنيد چه خواهد شد اگر همه ی ملت های دنيا به اندازه ی ساختن ماشين های جنگی به توسعه بپردازند! دنیایی را تصور کنید که در آن هر انسانی با آزادی و کرامت زندگی می کند! دنیایی را تجسم کنيد که در آن برای مردن کودکی در دارفور همان گونه اشک می ريزيم که برای مردن کودکی در ونکوور. دنیایی را مجسم کنید که اختلافات مان را با دیپلماسی و گفت و گو حل می کنیم و نه با بمب یا گلوله. تصور کنید اگر تنها بمب هسته ای باقیمانده مان را چون يک اثر باستانی در موزه ها بگذاریم. تصور کنید میراثی را که برای کودکان مان باقی می گذاریم. تجسم کنید چنین دنیایی دست يافتنی است. بخشی از سجنان محمد البرادی هنگام دريافت جايزه صلح نوبل 2005.
دل نگران چه هستی؟ لبخند تو می خندی
بينهايت چشم نميدانم آن دوردست ها پشت خورشيد چه چيزی هست آن روز به يونيورس ديگری فکر ميکردم نه چندان دور از ما نميدانم آن دوردست ها پشت خورشيد چه چيزی هست دوست من دوست من چشم های همديگر را خواهيم شناخت همديگر را خواهيم ديد مطمئنم We will meet again my friend, We will know each others' eyes We will meet, I'm sure of this, Ron Atchison
هر کـه خواهد گو بیا
I
Have Learned So much from God That I can no longer Call Myself A Christian, a Hindu, a Muslim, a Buddhist, a Jew. The Truth has shared so much of Itself With me That I can no longer call myself A man, a woman, an angel, Or even a pure Soul. Love has Befriended Hafiz so completely It has turned to ash And freed Me Of every concept and image my mind has ever known. The Subject Tonight Is Love: 60 Wild & Sweet Poems of Hafiz by Daniel Ladinsky (Translator)
|